ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

« ما به شبهای تار دل بستیم.»

  یک وقتى فکر مى کردم، خاطره ها، فقط مال من هستند، مى توانم همانطور که هستند، همانطور که دوست دارم باشند، نگهشان دارم. نمى دانستم که فقط خاطره ى آدمهاى مرده، بى خطر و دست نخورده باقى مى ماند. حالا مى دانم که آدمهاى زنده، هر آن و هر لحظه مى توانند خاطره هاى قدیمى را خراب کنند. تصویرى را که این همه سال تماشایش آرامشى یواشکى بهت داده را، هزار تکه شده تحویلت بدهند و نیششان هم تا بناگوش باز باشد. درد داشت ولى یاد گرفتم که  آدمها، حتى اگر اسمشان دوست هم باشد، ممکن است در یک لحظه، جا خورده، باقى بگذارندت. آدمها، حتى اگر هزار بار خوابهایت را تعبیر کرده باشند، ممکن است حالت را به هم بزنند. در خانه تکانى امسال یک گونى بزرگ و سنگین از خاطر...
14 اسفند 1391

تقدیم به بچه های دیروز

خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درس‌های سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه وکلاغ روبه مکارو دزد دشت وباغ   روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درس‌های سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه وکلاغ روبه مکارو دزد دشت وباغ   روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است   کاکلی گنجشککی با هوش بود فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز وسرمای شدید ریز علی پیراهن از تن میدرید   تا درون نیمکت جا میشدیم ما پرازتصمیم کبری میشدیم پاک کن ...
14 اسفند 1391

اصول مادرانه

«بچه‌ات را همان طور که هست بپذیر.» این جمله بدیهی و ساده، یکی از سخت‌ترین واقعیت‌های مادرانه است. برای اصول مادرانه دیگر، شاید فقط لازم باشد «رفتار»ت را رشد بدهی. اما برای این کار، باید «فکر»ت را کنترل کنی. باید نگاهت را عوض کنی. و این خیلی سخت است. خیلی. من هم مثل همه مادرها و مشاورها و روانشناس‌ها می‌توانم یک فصل مفصل در باب پذیرش بچه حرف بزنم، اما جندین سال است که دارم مجاهدت می‌کنم که همین جمله بدیهی را در نگاه و فکرم جا بیندازم. این را که این بچه(ها) یک آدم مستقل از من و بابایشان هستند. موجوداتی که هرچند بسیار شبیه ما باشند و خیلی چیزها را از ما یاد بگیرند، اما روحی...
13 اسفند 1391

طعم و مزه اسباب بازی هاااا

آرتین.... عزیزم الان که دارم واست می نویسم پاسی از شب گذشته وتو در خواب نازی امروز خیلی  آروم بودی وشیرین...عاشق اون خنده هاتم....نمیدونم چرا  دوست داری تا  هرچیزی رو که میدم به دستت فورا ببریش توی دهنت شاید طعم ومزه اسباب بازیهات خیلی شیرین وخوشمزه ست که هنوز مامان رازشو کشف نکرده       ...
12 اسفند 1391

آرتین در رستوران

سلام شاهزاده من از وقتی بدنیا اووومدی کلی رفتیم رستوران هم تنهایی هم با دوستامون... معمولا خواب بودی یا توی کریرت بازی میکردی .. یا اینکه گریه میکردی و بغل من یا بابا بودی ولی امروز کلی فرق داشت بزرگ تر شدی... شیطون تر... و کلی من و بابا رو سرگرم کردی... ....................   سلام شاهزاده من از وقتی بدنیا اووومدی کلی رفتیم رستوران هم تنهایی هم با دوستامون... معمولا خواب بودی یا توی کریرت بازی میکردی .. یا اینکه گریه میکردی و بغل من یا بابا بودی ولی امروز کلی فرق داشت بزرگ تر شدی... شیطون تر... و کلی من و بابا رو سرگرم کردی... فقط همینو بگم که فقط کافی بود یه لحظه غافل شیم... بطری آب معدن...
9 اسفند 1391

بابا جون دستت درد نکنه...

پسرکم اووومدم بگم ببین بابا چقدر دوستت داره و نگرانتهههههههههههه تو از 6 ماهگی شروع کردی به قطره آهن خوردن... بابا همیشه نگرانته و بهترین چیزها رو واست میگیرهههههههههههههه بابا نگران بود که بعد از عید  قطره آهنی که میخوری گیر نیاد ... مثل شیر خشک... رفت و واسه 8-9 ماهت قطره گرفت البته کلی هم شیر خشک خرید ... کلی گشت تا برات پیدا کنههههه این پستو واست میذارم که یادت نرههههههههههه پا به پای من بابا هم مواظبتهه    بابا جون من و آرتین خیالمون همیشه راحته ... چون تو رو داریممممممممممممممممممممممم دوستت داریم بابایی این...
8 اسفند 1391

مادرانه...

**** اون موقع ها که تو دلم بووودی...... واژگان زیبایی است ... مادر ... پدر ... و چه زیباست لحظه دیدار تو ... و چه سخت است انتظار برای دیدنت ... زیباترین احساس من ... پروانه کوچکی که در درونم بال بال میزنی ... رشد کن ... قوی شو ... تمام وجودم را به تو خواهم داد تا رشد کنی و قوی شوی ... مهم نیست من چه خواهم شد ... مهم نیست زیباییم را از دست بدهم یا نه ...  دیگر خوش فرم باشم یا نه ... جذاب باشم یا نه ... مهم تنها تو هستی ... حس عجیبی است این حس... نیمی از وجود من در درون من رشد میکند ...نفس میکشد ... قلبش میزند ... نیمه از وجود من ... خود من ... پسر من ... تنها کسی که میتوانم خالصانه به او عشق بدهم ... وجودم را ...
8 اسفند 1391

وبلاگ من و پسرم

پسرکم سلام روزهایی که وبلاگت پر بازدید کننده میشه خیلی خوشحال میشم... چون اینجوری احساس می کنم تعداد بیشتری به وبلاگت سر میزنن و خوششون میاد... برات از اون روزها عکس گرفتم و میذارم برات تا یادت بمونه...   پسرکم سلام روزهایی که وبلاگت پر بازدید کننده میشه خیلی خوشحال میشم... چون اینجوری احساس می کنم تعداد بیشتری به وبلاگت سر میزنن و خوششون میاد... برات از اون روزها عکس گرفتم و میذارم برات تا یادت بمونه... &nb...
6 اسفند 1391